محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

مقدمه 4

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

عروض خليل بن احمد را از دوستى به امانت گرفتم و تمام شب به مطالعهء آن پرداختم . بامدادان عروضى شدم . طبرى چندين سال در مصر به سر برد و در خلال اين سالها به شام سفر كرد و باز آمد و فقه مالك را نيز از شاگردان ابن وهب فرا گرفت . پس از ساليانى چند اقامت در مصر ، هواى بغداد كرد و بر آن شد در اين شهر جز به روايات و درايت و تأليف و تصنيف نپردازد . وى گذشته از مجالست با بسيارى از دانشمندان و نامداران ، به كار تأليف و تصنيف نيز اهتمامى تمام مبذول داشت . اقامت طبرى در بغداد چندان به درازا نكشيد ، آهنگ طبرستان كرد و به سوى مولد خود بازگشت . اين پس از دوران بلند دانشجويى و آموزش ، نخستين سفر به زادگاه بود . سفر دوم طبرى به سال 290 ه - . ق اتفاق افتاد . در بازگشت به بغداد ، طبرى به ستيزه اى ناخواسته دچار شد . در آن عصر بازار ستيز و آويز اصحاب مذاهب و عقايد تعصبآميز در بغداد گرم بود . محضرهاى عالمان و فقيهان به جدل و مناظره مىگذشت . حديث خلق و قدم قرآن سخت بر سر زبانها بود . پيروان احمد حنبل ، يكى از امامان چهارگانهء سنت ، مردمى سختگير بودند و عقل و برهان را در امور اعتقادى ناخوش مىداشتند و به آزار ديگران مىپرداختند . آنان قرآن را قديم مىشمردند و خداى را بر « عرش » مىنشاندند . طبرى دربارهء امام احمد حنبل اعتقادى ديگرگون داشت . به روايت ابن شحنه ، طبرى كه در فقه و تفسير و حديث از عالمان بزرگ بود ، در اثرى كه از مسالك مجتهدان گفتگو مىكند ، احمد حنبل را در زمرهء فقيهان نمىآورد و او را محدثى ساده مىشمارد . مىگويند به زمانى كه طبرى از سفر دومش به طبرستان به بغداد بازگشت ، گروهى از متعصبان حنبلى چون ابو عبد الله جصاص و جعفر بن عرفه قصد وى كردند و روز آدينه در مسجد جامع به نزد او آمدند و دربارهء امام احمد حنبل و حديث « جلوس بر عرش » از وى پرسش كردند . ابو جعفر در پاسخ آنان به شجاعت تمام گفت : « امام احمد بن حنبل ، خلاف او اعتبارى ندارد ، و من تاكنون نديده ام كه از او حديثى روايت شده باشد ، و نديده ام براى او اصحاب و پيروانى كه به سخنان آنان اعتماد و اعتبارى باشد ، و اما حديث « جلوس بر عرش » ، پس محال است . » آنگاه اين شعر را خواند : سبحان من ليس له انيس * و لا له فى عرشه جليس منزّه و پاك است و او را همدمى نيست ، و نه در عرش او را جليسى است .